تبليغاتX
ترانه های بارانی
ترانه های بارانی
ادبی

تقدیم به اونی که خیلی دوستش دارم.

 

می بینی که آسمون غرق غباره ؟ نگو نه !

چقده گرفته و سیاه و تاره ، نگو نه !

 

پائیزه ، اما کسی قطره ای بارون ندیده

ابر این آسمونم مسئله داره نگو نه !

 

یه حصاری کشیدن بین دلای آدما

هر چی هست زیر سر همین حصاره ، نگو نه !

 

اینجا هر کی می بینی سرش تو لاک خودشه

هر کسی به درد زندگی دچاره ، نگو نه !

 

اینجا هر چی می بینی قدیمی و تکراریه

ماجرای زندگی از این قراره ، نگو نه !

 

خسته نیستی ؟ نمی خوای یکی بیاد توی دلت

گل نرگسو هزار هزار بکاره ؟ نگو نه !

 

نمی خوای یکی بیاد که آسمون تو دلشه ؟

دس کنه یه خورشید تازه بیاره ؟ نگو نه !

 

نمی خوای یکی بیاد که از نگاش گل بریزه ؟

سینه اش از جنس لطافت بهاره ، نگو نه !

 

ظاهرا می شناسیمش ، اثبات آشنا بودن

واسه گزینشامون اعتباره ، نگو نه !

 

سهمش از زندگیمون جمعه ، اونم چند دقیقه

ندبه خوندن اینجوری همش شعاره ، نگو نه !

 

کی میگه منتظره یه عمره اما نمیاد ؟

آب و نون نشونه های انتظاره ؟!؟ نگو نه !

 

به خدا دروغ میگه ، هر کی میگه منتظرم

ادای منتظرارو درمیاره ، نگو نه !

 

بذار ادعا کنن ، دروغ که کنتور نداره !

منتظر اینجوری گرم کار و باره ؟ نگو نه !

 

میاد ، اما نه به این زودی ، دلت خوش نباشه

چشم به راه سیصد و سیزده سواره ، نگو نه !

 از نظراتتون بی نصیبم نکنید.

2 نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 21:42  توسط حسن زنگانه  | 

 
: