|
|
|
|
|
تقدیم به اونی که خیلی دوستش دارم. می بینی که آسمون غرق غباره ؟ نگو نه ! چقده گرفته و سیاه و تاره ، نگو نه ! پائیزه ، اما کسی قطره ای بارون ندیده ابر این آسمونم مسئله داره نگو نه ! یه حصاری کشیدن بین دلای آدما هر چی هست زیر سر همین حصاره ، نگو نه ! اینجا هر کی می بینی سرش تو لاک خودشه هر کسی به درد زندگی دچاره ، نگو نه ! اینجا هر چی می بینی قدیمی و تکراریه ماجرای زندگی از این قراره ، نگو نه ! خسته نیستی ؟ نمی خوای یکی بیاد توی دلت گل نرگسو هزار هزار بکاره ؟ نگو نه ! نمی خوای یکی بیاد که آسمون تو دلشه ؟ دس کنه یه خورشید تازه بیاره ؟ نگو نه ! نمی خوای یکی بیاد که از نگاش گل بریزه ؟ سینه اش از جنس لطافت بهاره ، نگو نه ! ظاهرا می شناسیمش ، اثبات آشنا بودن واسه گزینشامون اعتباره ، نگو نه ! سهمش از زندگیمون جمعه ، اونم چند دقیقه ندبه خوندن اینجوری همش شعاره ، نگو نه ! کی میگه منتظره یه عمره اما نمیاد ؟ آب و نون نشونه های انتظاره ؟!؟ نگو نه ! به خدا دروغ میگه ، هر کی میگه منتظرم ادای منتظرارو درمیاره ، نگو نه ! بذار ادعا کنن ، دروغ که کنتور نداره ! منتظر اینجوری گرم کار و باره ؟ نگو نه ! میاد ، اما نه به این زودی ، دلت خوش نباشه چشم به راه سیصد و سیزده سواره ، نگو نه !
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 21:42 توسط حسن زنگانه
|
|
||