تبليغاتX
ترانه های بارانی
ترانه های بارانی
ادبی
سلام

شرمنده همه دوستانی که بهم سر زدند و من به موقع نتونستم ازشون تشکر کنم.  

کمی تا قسمتی سرم شلوغ بود.به بزرگی خودتون ببخشید.

الانم که اومدم از خودم شعر نمی خوام بذارم.

 می خوام با یه شعر از محمد علی بهمنی به روز کنم.

به نظر من قشنگه. تا نظر شما چی باشه؟

قطره قطره اگر چه آب شديم
 ابر بوديم و آفتاب شديم
 ساخت ما را همو كه مي پنداشت
به يكي جرعه اش خراب شديم
هي مترسك كلاه را بردار
ما كلاغان دگر عقاب شديم
ما از آن سودن و نياسودن
سنگ زيرين آسياب شديم
گوش كن ما خروش و خشم تو را
 همچنان كوه بازتاب شديم
اينك اين تو كه چهره مي پوشي
اينك اين ما كه بي نقاب شديم
 ما كه اي زندگي به خاموشي
هر سوال تو را جواب شديم
ديگر از جان ما چه مي خواهي ؟
 ما كه با مرگ بي حساب شديم

تا بعد

2 نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 22:59  توسط حسن زنگانه  | 

 
: